تبليغاتX
چگونه کودکم را بزرگ می کنم؟
نقش موثر خلاقیت در تربیت کودک (خاطرات روزانه)
در رفتار با کودکتان صبوری کنید و به جای عصبانی شدن دنبال راه حل بگردید. نتیجه ای که عایدتان می شود

آنقدر شیرین است که حتما تشویق می شوید این اصل را همیشه رعایت کنید. 

امـــــشب وقـتی وارد اتاق ریــحانه شـــدم دیدم داره روی دیـــوار کمدش که تازه هم رنگ شده با خودکار نقاشی

می کشه. جای عصبانی شدن به این فکر کردم که درست ترین رفتار در این شرایط چی می تونه باشه. یاد اصـل

بیست و یکم افتادم و اینکه این طفل معصوم از همه جا بی خبره و نمی دونه که این کار درست نیست و بــــــــاید

براش توضیح داد. اما یادم اومد که خیلی پیشتر این مساله اتفاق افتاد و من براش توضیح دادم. بـــــا خودم گــفتم

واقعا با یکی دو بار توضیح دادن نباید از بچه انتظار داشت که اشتباهی رو هیچ وقت تکرار نکنه. بـــاید صبوری کرد و

باز هم به روشهای مختلف توضیح داد.

گفتم: "ریحانه جون داری چیکار می کنی بابا ؟" گفت: "دارم نقاشی می کشم." گـــــــــــــــــفتم: "مهربونم تو که

یه دفتر نقاشی خوشگل داری. می تونی همه چیزهایی رو که دوست داری توش بکشی." و بـــــــعد ادامه دادم:

"دختر گلم می دونی چرا نباید روی دیوار کمد نقاشی بکشیم؟" گفت: "چرا بابا ؟" گفتم: "چــــــون کمدمون زشت

می شه و وقتی نگاش کنیم دلمون می گیره ضمن اینکه وقتی مهمون بیاد خونمون، خجالت می کشیم که دیــوار

کمدمون کثیفه." گفت: "بابا بیا نمایشش رو بازی کنیم." و بعد نمایش شروع شد.           

ریحانه از من خواست تا به مامان نگم که این کار رو کرده. گفتم: "دختر گلم تو که نمی دونستی. الان کــــــه برات

توضیح دادم دیگه متوجه شدی و اینکار رو نمی کنی. به خاطر همین مامان ناراحت نمی شه. بریم به مامان بگیم تا

با کمک همدیگه دیوار کمد رو تمیز کنیم." گفت: "باشه" پیش مامان رفتیم و همه چیز رو براش تعریف کـــــــــردم و

گفتم که ریحانه الان که متوجه شده دیگه قول داده این کار رو نکنه. مامان هم ریحانه رو بخشید و با کمک خـــــود

ریحانه دیوار کمد تمییز شد. همکاری او در این کار باعث شد تا متوجه سختی کار بشه و بهتر بتونه مساله رو درک

کنه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:39  توسط محمدرضا بیدگلیان   | 

وقتی از کودک می خواهیم کاری را انجام بدهد یا او را از انجام کاری باز می داریم بهتر است علت آن را هـــــــــــم

بــرایش توضیح دهیم. در این صورت کودک بهتر حرف ما را گوش می کند. مـــا خـــودمان به خوبی عـــلت انــــــجام

شدن یا نشدن کــار را می دانیم ولی کودک معمولا از همه جا بی خبر است.

هیچ وقت یادم نمی ره در دوره راهنمایی معلم ریاضی داشتیم که همیشه مسائل جدید ریاضی رو چون خــــودش

خوب بلد بود پای تخته تند تند حل می کرد و از ما انتظار داشت همون موقع همه رو تند تند یاد بگبریم. او هیچ وقت

موقعیت بچه های کلاس رو درک نمی کرد. همون موقع بود که به خودم  قول دادم اگه یه روزی معلم شدم حـــتما

سعی  کنم بچه ها رو درک کنم. من معلم نشدم علیرغم همه علاقه ای که به این کار داشتم. یعنی تـــــقدیر این

بود. اما خدا دختری بهم داد که حالا توی زندگی یه جورایی معلمش هستم و قولم هم یادم نرفته.   

* امروز ظهر سر ناهار ریحانه غذاش رو نمی خورد و بازیگوشی می کرد. یادم اومد بهتره به جای اینکه مرتب بهش

بگیم ریحانه غذات رو بخور، براش توضیح بدیم که اصلا چرا باید غذا بخوره شاید بهتر به حرفمون گوش کنه. گــــفتم:

"ریحانه جون گیاه ها رو دیدی وقتی آب بهشون می دیم چه زود بزرگ می شن." گفت: "بابا بگو رشد می کــنن." 

 گفتم: "باشه. چه زود رشد می کنن." گفت: "بابا غذای گیاه ها آبه ؟" گفتم: "آب و مواد غذایی که توی خـــاکه"

و بعد ادامه دادم: "ریــحانه تو هم اگه مرتب غذا و میوه و چیزهای خوب بخوری زود بزرگ می شی و کــــمتر مریض 

می شی. درختهای بزرگ رو دیدی وقتی باد می یاد یه تکون کوچولو می خورن اما درخــتهایی که ضعیف اند حتی

ممکنه بشکنند. ما هم وقتی خوب غذا بخوریم و مثل یه درخت بزرگ و قوی بشیم مریضی ها وقتی بیان سراغمون

در برابرشون مقاومت می کنیم."

ریحانه پس از این که گفتگوهامون تموم شد به خوبی شروع به غذا خوردن کرد. چهره اش موقع غـــــــــــذا خوردن 

متفاوت از همیشه بود. مثل دانش آموزی که یه مساله سخت ریاضی رو به خوبی یاد گرفته و حالا خـــــــوشحاله. 

هر از چند گاهی هم دستش رو به بازوهاش می زد و می گفت: "بابا ببین دارم قوی می شم." جالبتر اینکـه الان

که مشغول نوشتن این پست هستم و ساعت حدود هشت شبه یه سری توی آشپزخونه زدم دیدم ریــــــــحانه با

علاقه و اشتها داره تخم مرغی رو که مامان مهربونش براش درست کرده می خوره. وقتی منو دید گفت: "بـــابــــا

می خوام زود بزرگ شم و کمتر هم مریض بشم." 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:11  توسط محمدرضا بیدگلیان   |