داشته باشند و کمتر این خاطرات تلخ را تجربه کنند.
وقتی ریحانه به دنیا اومد قرار گذاشتیم از موقعی که اولین دندونش دراومد، مراقبت از دندونهاش رو آغاز کــــــنیم.
خیلی زود اون زمان فرا رسید. اون موقع نمی شد اون یک دندون رو مسواک زد این بود که با انگشت تــــــــمیز، با
احتیاط دندونش رو تمیز می کردیم. بعد که دندونهاش بیشتر شد و خودش هم کمی بزرگتر، از مسواک استفاده
کردیم. ولی کار به این راحتی هم نبود چون بچه ها اصولا از مسواک زدن خوششون نمی یاد. برخی کـــــــتابهای
تربیتی کشمکش بین والدین و فرزند برای مسواک زدن رو به جنگ مسواک تعبیر کرده اند. اینجاست که خــلاقیت
ها آغاز شد. سعی می کردیم با روشهای مختلف اونو راضی به مسواک زدن کنیم. هر روشی طول عمری داشت
و پس از یک مدت کارایی خودش رو از دست می داد و مجبور بودیم متناسب با سنش، روش دیگه ای ابداع کنیم
ولی هر طور بود مسواک زده می شد. اما برخی روشهایی که به کار بردیم:
* نخستین باری که از مسواک استفاده کردیم و اون موقع دندونهای ریحانه چند تا شده بود مــــــــــــشکل این رو
داشتیم که او چون بلد نبود آب دهانش رو خالی کنه ممکن بود خمیردندون رو قورت بده. این بود که کـــــنار دست
ریحانه دستمال تمیزی می گذاشتیم تا هر وقت که لازم بود با گذاشتن اون توی دهانش کف مسواک رو بــــاهاش
خشک کنه.
* یــک روش جالب که بکار گرفتیم و عمر زیادی داشت این بود که به ریحانه گفتیم مسواک که زده می شــــــــه
"اوخــــــولوها" فـرار می کنن و وقـتی مسواکش رو می زدیم یکیمون صدای داد و فریاد "اوخولوها" رو در می آورد.
" آی نزن! چرا اینکارو می کنی؟ ما می خــــــوایم بمونیم و دندونهای دخترت رو خراب کنیم! آی نزن ! بچه ها فرار
کنید! و..." برای جـــــالبتر شدن کار یه کــــم مــــسواک زدن رو متوقف می کردیم و اونوقت "اوخولوها" خوشحالی
می کردنــــد. " آخیش راحت شدیم! دستت درد نکنه ! بچه ها برگردید و..." و خلاصه مسواک زدن تا رفتن کامل
اوخولوها ادامه پیدا می کرد. کمی که گذشت برای تنوع در کار موقعی که مسواک ریحانه رو می زدیم "اوخولوها"
رو دعوا می کردیم. "چرا اومدی تو دهان دختر من؟ میخوای دندونهاش رو خراب کنی؟ ای اوخولوی بد! برو بیرون!"
"اوخولو" اسمی است که ما روی باکتریهای مخرب دندان گذاشته ایم و ریحانه به خوبی با این اسم ارتباط بــــرقرار
کرد. در مراحل آغازین کار که ریحانه خیلی کوچک بود همین که اسمی از "اوخولو" می بردیم براش جذابیت داشت
و کنجکاو نبود تا بیشتر در موردشون بدونه اما کمی بزرگتر که شد عـــکس اونها رو که توی کتابهای داستان مربوط
به مسواک زدن بچه ها بصورت بانمک کشیده شده نشونش دادیم تا بهتر بتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه.
* یه مدت از شمارش استفاده می کردیم. مثلا مامان ریحانه تا ده می شمرد و ما هم تــــــــــــوی ایـــن مـــــدت
فرصت داشتیم مسواک بزنیم. بعضی شبها که ریحانه کم حوصله بود و زیر بار مــــسواک زدن نـــمی رفت وقــــتی
بــهش می گفتیم: "امشب چون خسته ای، فقط تا پنج می شمریم" راضی می شد. کمی بعد برای تنوع در کار
از ریحانه می خواستیم خودش عدد شمارش رو تعیین کنه. البته ریحانه بعضی شبها عدد یک رو انتخاب می کرد
که ما هم بلد بودیم اینگونه مواقع چه کار کنیم. مامان که مسوول شمارش بود وقتی من و ریحانه مسواک زدن رو
شروع می کردیم به جای اینکه بگه یک و همه چیز تموم بشه وقت رو تلف می کرد و می گفت: "خب بچه ها
امشب چون دخترمون گفته تا یک فقط تا یک می شمریم. شما فقط تا یک فرصت دارید دندونهاتون رو مسواک بزنید
و ۰۰۰" و قبل از اینکه حوصله ریحانه از این حرفها سر بره می گفت: " یک و یک و یک" ریحانه کمی بزرگتر که
شد شمارش رو روی ساعت بردیم یعنی ساعت رومیزی رو جلو ریــــــحانه می گذاشتیم و عقربه ثانیه شمار رو
ملاک قرار می دادیم که مثلا دو دور کامل بزنه.
* یه مدت برای ریحانه جایزه تعیین کردیم. به ازای هر شب که مسواک می زد یه آدمک مهربون روی وایت بـــــــرد
می کشیدیم و وقتی آدمکها ۵ تا می شد یه جایزه می خریدیم.
* بعضی وقتها هم مامان ریحانه می گفت: "بابا من که دختر خوبیم می رم مسواکم رو بزنم" هنوز این حرفـــــــش
تموم نمی شد که ریحانه سریعتر می دوید به سمت مسواک و می گفت: "بابا منم دختر خوبیم"
ضمن این کارها چند کار مهم جانبی هم کردیم:
* اول اینکه سعی کردیم زیاد شکلات نخریم. برای میهمانی ها هم ترجیحا چیزهای دیگه ای جــایگزین می کردیم
چون وقتی شکلات در منزل باشه کودک تا اونها رو تموم نکنه دست بردار نیست البته موقعی که ریحانه هوس
شکلات می کرد حتما براش می خریدیم ولی با او شرط می کردیم که در اولین فرصت دندانهاش رو مسواک بزنه.
* استفاده از مسواک و لـیوان عروسکی و تعویض هر چند وقت یکبار اونها برای جذابیت کار. انتخابش هم به عهده
خود ریحانه بود. یه بار یه لیوان عروسکی برای ریحانه خریدیم که پاهای کوچیکی داشت و درش یه کلاه بود کــــــه
ریحانه اونو خیلی دوست داشت و خیلی توی مسواک زدن بهمون کمک کرد.
* خریدن کتاب داستانهایی که مربوط به مسواک زدن بود.
ّ* دیگه اینکه وقتی فهمیده تر شد براش توضیح دادیم که اصلا چرا باید مسواک بزنیم.
* مهمتر اینکه او رو به دندانپزشکی بردیم تا متوجه بشه اگه مواظب دندونهاش نباشه چه اتفاقی می افته. یعنی
همون روش قرار دادن کودک در موقعیت که بسیار هم کارایی داره. البته اینکار باید با ظرافت خاصی صورت بگیره و
نباید فضای ترس و وحشت برای کودک ایجاد کرد. بهتره او با دندانپزشک دوست بشه و خود دندانپزشک هــــــمه
چیز رو براش توضیح بده.
نکته جالبی که باید بگم اینه که ریحانه تقریبا از سن دو سالگی برای تمیز کردن دندانهاش هر شب مـــــــــــــراحل
چهارگانه را انجام می داد:
* مسواک زدن
* کمانه دندان کشیدن (کمانه دندان نخ دندانهای آماده ای است که در بسته های ۵۰ یا صد تایی در داروخانه ها
عرضه می شه. کمانه دندان به شکل اف انگلیسی است )
* تمیز کردن دندان و لثه با انگشت تمیز آغشته به کمی نمک
* تمیز کردن زبان
یکبار که برای ترمیم یکی از دندونهام به دندانپزشکی رفته بودم ریحانه رو هم برای اینکه در موقعیت قرار بگیره بـــــا
خودم بردم. با دندانپزشک دوست شد. وقتی دندانپزشک ازش پرسید که آیا مرتب مسواک می زنه یا نه ریــــحانه
فورا گفت: " من هر شب چهار تا کار می کنم. اول مسواک می زنم. بعدش کمانه دندون می زنم. بعد هم نمک و
آخر سر هم زبونم رو تمیز می کنم" دکتر که از این حرف ریحانه خیلی خوشش اومده بود ذوق زده شد و یه هـــزار
تومانی به ریحانه داد و گفت: "با این پول دوست دارم یه خوراکی خیلی خوشمزه برا خودت بخری البته نه شکلات"