تبليغاتX
چگونه کودکم را بزرگ می کنم؟ - اصل بیست و پنجم:
نقش موثر خلاقیت در تربیت کودک (خاطرات روزانه)

چند وقت پیش در مورد تغذیه بچه ها خبری منتشر شد که تلنگر جدی به من زد. آن خبر ایــــن بــــود: "عـــــــــــدم

آگاهی و تـوجه پدر و مادرها نسبت به تغذیه کودکانشان، از فقر مالی، بیشتر موجب سوء تغذیه آنها می شود."

خیلی مواقع بچه ها سیر هستن یعنی در طول روز زیاد چیزی خورده اند اما آیا این چیزها نیازهای بــدن اون ها رو

تامین کرده. یعنی طوری انتخاب شده که ویتامین، پروتئین و سایر مواد مورد نیاز روزانه بدن اونها تامین بشه. خیلی

مواقع هم بچه ها به دلایل مختلف میل زیادی به غذا خوردن ندارن. خوردن تنقلات بی موقع قـــبل از غــــذا، دوست

نداشتن غذا، سرگرم بودن بیش از حد به بازی، لجبازی و ۰۰۰ می تونه ازجمله این دلایل بـــاشه. الـــبته می شه 

عدم آگاهی بچه ها از اهمیت تغذیه رو هم به این عوامل اضافه کرد. به هر حال این عوامل و خیلی از عوامل دیگه

می تونه به اندازه فقر، موجب سوء تغذیه کودکان بشه.

برای اینکه به کودکان کمک کنیم تا تغذیه مناسبی داشته باشن بهتره:  

۱) تصویر ذهنی خوبی برای غذا خوردن به کودک بدیم. کودک باید بدونه چرا غذا می خوره. ما این کار رو زمانـــیکه

ریحانه حدود سه سال داشت انجام دادیم. جوری که متوجه حرفهامون بشه. یه بار به ریحانه گــــــفتم: "ریــــحانه

می دونی برای چی به ماشین بنزین می زنن ؟" گفت: "برای چی بابا ؟"  گفتم: "چون اگه بنزین نداشته بــــاشه

نمی تونه راه بره. بنزین غذای ماشینه. اگه ماشین غذاش رو نخوره حتی روشن هم نمی شه. ما آدمهام بــــــرای

اینکه بتونیم کار کنیم. بازی کنیم. حرف بزنیم... باید غذا بخوریم."

۲) هیچ دقت کردید وقتی خبری درباره خواص یک میوه می شنویم یا می خونیم اشتیاق بیشتری به اون پـــــــــیدا

می کنیم. مثلا خود من از وقتیکه فهمیدم هندوانه ماده ای آنتی اکسیدان به نــــام "لیـــکوپن" داره میل و توجه  

بیشتری به اون پیدا کرده ام. بچه ها هم همینطورن. اما برای بچه ها نمی شه اینطور به صورت علمی توضیح

داد. باید به صورت کلی و جذاب گفت. مثلا می تونیم بگیم این میوه باعث می شه مثل خرگوش باهوش بشیم و

حتی هـمراه اون یه داستان کوتاه هم بگیم. ضمن اینکه لازم هم نیست برای هر میوه و غذایی توضیح بدیم اما

گهگاهی لازمــه. 

۳) باید اطلاعاتمون رو درباره نوع تغذیه کودکان در سنین مختلف بالا ببریم. خوندن کتابهای معتبر. رفتن نزد متخصص

تغذیه. توجه به برنامه های رادیو - تلویزیونی که دراین باره هست می تونه به ما در این زمینه کمک کنه. مثلا همین

امروز عصر یه کارشناس تغذیه توی برنامه به خانه بر می گردیم می گفت: "ژاپنی ها که رژیم غذائی شون مـــــورد

توجه محافل علمی جهانه معتقدند باید در طول روز ۴۰ نوع میوه، سبزی یا ماده غذایی مصرف کنند. بسیار متنوع و

به میزان کم. بدن میلیاردها سلول با کارکردهای مختلف داره که فقط تنوع در رژیم غذایی باعث می شه مـــــــــواد

مورد نیاز برای فعالیت همه اون ها فراهم بشه."

۴) سعی کنیم از میوه و سبزی های هر فصل هیچ چیز از قلم نیفته. حتی می تونیم اونها رو یادداشت کنیم تـــا از

خاطرمون دور نشه. اگه چنین کاری نکنیم ممکنه یه تابستون بگذره و متوجه شیم مثلا فقط یکبار انجیر خـــــــریدیم.

لازم نیست زیاد بــــــخریم و یا زیاد بخوریم. مهم تنوعه.  

۵) مواد غذایی لازم برای تهیه غذاهای متنوع همیشه در دسترس باشه. گوشت، مرغ، ماهی، انواع حبوبــــــــات،

انواع صیفی جات فصل مثلا هویچ، فلفل دلمه، نخود فرنگی و لوبیا سبز تازه و ۰۰۰ (باز هم تکرار می کنم کــه لازم

نیست به مقدار زیاد خریداری بشه. تنوع لازمه) اینجوری دست خانم خونه هم برای درست کردن غذاهای مـــتنوع

بیشتر بازه ضمن اینکه میل و اشتیاقش هم به اینکار بیشتر می شه. البته فراموش نکنیم شیوه پخت غذا خــــیلی

مهمه. کودک رو زیاد به سرخ کردنی ها نباید عادت بدیم. قدیمی ها وقتی فردی دچار بیماری سختی می شه 

غذاش رو توی شیشه دربسته قرار داده و داخل آب جوش می پزند و اعتقاد دارند به این روش خاصیت همه مواد

غذایی به خوبی حفظ می شه. اگه اینطوره که البته تقریبا همه هم تائید می کنند می شه این روش رو فراگیرتر

کرد. حداقل وقتی برای بچه ها غذا می پزیم که مقدارش کمه.    

۶) خشکبار و انواع مغزهای گیاهی در دسترس باشه. متنوع و کم. توی یه فرصت مناسب از هر کدوم چند تا دونه

می شه جلوی کودک گذاشت.

۷) لبنیات فراموش نشه. حداقل شیر و ماست همیشه باید توی خونه باشه.    

۸) خیلی مواقع می دونیم به بچه چی باید بدیم. همه چیز هم توی خونه هست، مشکل خاصی هم وجود نداره 

(مثل لجبازی، خوردن تنقلات بی موقع، خدای ناکرده بیماری و ۰۰۰ ) ولی کودک به خورد و خوراکش بی تـــــوجهه.

اینجاست که با خلاقیت می شه معجزه کرد. یادم هست یک بار مامان ریحانه کوکوی کدو رو با ســــــبزیجات بـــه

شکل یک آدمک تزئین کرده بود که ریحانه حسابی خوشش اومد. همین بعد از ظهر به ریحانه هــــندوانه تــــــعارف

کردم اصلا زیر بار نرفت. گفتم: "ریحانه می دونی یه بار که سوار هواپیما بودم چه طوری به مــــــا هندوانه دادند ؟"

گفت: "چطوری بابا ؟" گفتم: " هندوانه ها به اندازه یک حبه قند بریده شده بود." و بعد شـــــروع کردم هندوانه را

مکعب مکعب برش دادم و توی بشقابش گذاشتم. چنان با اشتها می خورد و باز هم می خواست که باورم نشد

همین ریحانه بود که چند دقیقه پیش حتی نمی خواست نگاه هم به هندوانه ها بندازه. چــــند شب پیش هم زیر

بار خوردن طالبی نمی رفت و چند تا گاز زد و رفت کنار. اما وقتی مدل دندونی براش قاچ زدم حسابی خـــــوشش

اومد و با هم شروع کردیم به خوردن ولی مسابقه ندادیم چون قبلا یه بار که از ریحانه خواسته بودم سر غذا

مسابقه بدیم گفت: " آخه بابا سر غذا خوردن هم مسابقه می دن ؟ مـــگه نمی دونــی دل آدم درد می گیره ؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:26  توسط محمدرضا بیدگلیان   |